دلتنگی٥
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 8:45
من موهام و کوتاه کردم یعنی دقیقا جای دست های تو رو من موهام و کوتاه کردم و یادگار تمام بوسه ها و نوازش ها و عطر تو رو درست زمانی که کف سرامیک سفید آرایشگاه خیره و بهت زده بهم چشم دوخته بود رهاش کردم و رفتم... اما من تو رو رها نکردم...
دلتنگی٤
-
تاریخ: 1396/4/24 ساعت: 16:48
گاهی دلت تنگ میشه فقط برای اینکه چشمات و از خواب باز کنی دستت بره رو دکمه ی لاک اسکرین و ببینی کسی برات زده: "ژوژه بیداری؟"
دلتنگی٣
-
تاریخ: 1396/4/22 ساعت: 1:43
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
دلتنگی٢
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 20:54
اگر برای ابد هوای دیدن تو نیفتد از سر من چه کننننم!؟ ... وقتی باهاش عربده میزنم و میخونم، بیا یه راهی بگو چطوری دق نکنم!؟؟
دلتنگی١
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 23:36
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
Summer
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 13:45
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
رمضان
-
تاریخ: 1396/4/1 ساعت: 10:12
تو هم فکر میکنی که شبای دلتنگی چقدر داره کِش میاد!؟؟ تو هم فکر میکنی که عکس دوتایی از وسط نصف شده ی پروفایلت چقدر داره خنج میکشه به سینه ام؟!! تو هم میبینی که یکی یکی چطور آدم ها رو هول میدم عقب مبادا بخوان جای تو رو بگیرن؟!! تو هم آره ؟!!! نه؟!!!
Timer12345
-
تاریخ: 1396/4/1 ساعت: 10:12
من هنوز گاهی شبا تو رو بغل میکنم گاهی شبا میبوسمت، گاهی ازت میترسم،فرار میکنم بغض میکنم، زیر گریه میزنم... من هنوز گاهی شبا خواب تو رو میبینم
تبادل
-
تاریخ: 1396/3/19 ساعت: 4:36
یعنی نهایت اونهمه فکر و ایده و آرزو اونهمه چه بکنیم و نکنیم اونهمه امید و امیییید و امید باید این روزایی که باشه که صبحاش از ساعت ٧ با اتو کردن مقنعه ی یه کارمند شروع میشه و عصراش از لای هزار هزارتا کتاب خاک گرفته برگرده خونه؟!! ما نتونستیم... :(
درد نوشت۲
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 5:29
صدای موسیقیِ تند و چرخش نورهای رنگی و رقص پاشنه های نوک تیز روی پارکت های چوبی... با آن دکمه های از قلاف بیرون زده و رد سرخ مانده بر پیک های مشروب و... .... اینچنین بی پرده وداع کردنت...
هشت ماه و نوزده روز...
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 5:29
قلبم کمرم باورم زندگیم شکست... و اون رفت!! :(
پریشونی
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 5:29
ردش هنوز روی گردنم بود وقتی که داشت میرفت...
warning!
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 5:29
اشتباه از اونجایی شروع شد که دل بستیم و اعتماد کردیم و همه ی حقیقت و به زبون آوردیم... اشتباه!!!
هفت روز
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 5:29
وقتایی که دلم براش تنگ میشه میرم که وویس ها و حرف های آخرش و بخونم آزار دهندس اما ،همیشه خشم از ناراحتی بهتره!
عکس ها...
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 5:29
داشتم براش میمردم و به روی خودم نمیاوردم... ... یکماه گذشت!
وقتی هنوز دوستم داشت...
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 5:29
از بین زمان بیرون افتادی، از میان کاغذهای تقویم٩٥ و بعداز آن من همه سکوت بودم و بغض و خطهای آبی خاطرات...
١٥فروردین
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 5:29
هیچکس نفهمید دختری که از سنگینی نگاه کسی گریخته و تمام راه را زیر شلاق باران بهاری گز کرده و حالا خیس و مچاله رو به در آن کافه ی همیشکی ایستاده است، پله ها را سخت و سنگین بالا آمده است و میان آنهمه چشمان تیز و صورتک های رنگی صندلی خالی اش را یافته...
سالگرد
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 5:29
چهار اردیبهشت٩٥ پیرهن سفید و سیبیل های از بغل کش آمده و آنهمه حرفهای حسابی... چهار اردیبهشت٩٦ دختری که کنج آن کافه ی همیشکی بلوبری میسوزاند... یکسال گذشت
اعجاب خلقت
-
تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 5:29
با عجیب ترین و غیرممکن ترین راههای ممکن خودت و یادم میندازی... ... اگه زندگی واقعا پر از نشونه بود، من امشب بزرگترینش و گرفتم